تبليغاتX
Homo sapiens - ما هنوزم خسته ایم، ولی تو باور نکن!
دستۀ تبر، درخت حرامزاده ای بوده است!

بگذشت مرا ای دل! با بی خبری عمری

با بی خبری از خود، کردم سپری عمری

چون شعله سرانجامم، خاموشی و سردی شد

هرچند ز من سر زد، دیوانه گری عمری

نرگس نشدم دردا! تا تاج زرم باشد

چون لاله نصیبم شد، خونین جگری عمری

دل همچو پرستویی، هر دم به دیاری شد

آخر چه شدش حاصل، زین در بدری عمری؟

دلدار چه کس بودم، یا دل به چه کس دادم

از شور چه کس کردم، شوریده سری عمری؟

تا روی نکو دیدم، آرام ز کف دادم

سرمایه ی رنجم شد، صاحب نظری عمری

پیوند تن و دل را، پیوسته جدا دیدم

دل با دگران هر دم، تن با دگری عمری

"سیمین بهبهانی"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 2:37  توسط سید علیرضا موسوی  |