|
|
|
|
|
چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟ "هاتف اصفهانی" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 3:8 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||