|
|
|
|
|
لازم نیست دنیا دیده باشد
همین که تو را خوب ببیند دنیایی را دیده است. از ملیونها سنگ همرنگ که در بستر رودخانه بر هم می غلتند فقط سنگی که نگاه ما بر آن می افتد زیبا می شود. تلفن را بردار شماره اش را بگیر و ماموریت کشف خود را در شلوغ ترین ایستگاه شهر به او واگذار کن. از هزاران زنی که فردا پیاده می شوند از قطار یکی زیبا و بقیه مسافرند. "عباس صفاری" |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:6 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
بگذشت مرا ای دل! با بی خبری عمری با بی خبری از خود، کردم سپری عمری چون شعله سرانجامم، خاموشی و سردی شد هرچند ز من سر زد، دیوانه گری عمری نرگس نشدم دردا! تا تاج زرم باشد چون لاله نصیبم شد، خونین جگری عمری دل همچو پرستویی، هر دم به دیاری شد آخر چه شدش حاصل، زین در بدری عمری؟ دلدار چه کس بودم، یا دل به چه کس دادم از شور چه کس کردم، شوریده سری عمری؟ تا روی نکو دیدم، آرام ز کف دادم سرمایه ی رنجم شد، صاحب نظری عمری پیوند تن و دل را، پیوسته جدا دیدم دل با دگران هر دم، تن با دگری عمری "سیمین بهبهانی"
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 2:37 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرگزاري فرانسه گزارش داد وزارت محيط زيست افريقاي جنوبي طي بيانيهاي اعلام كرد: با توجه به رويارويي تمام كشورها با مسأله گرمايش زمين و تغييرات روز افزون آب و هوا كه سبب ازبين رفتن و در نهايت انقراض گونههاي گياهي و جانوري ميشود، دولت افريقاي جنوبي قانون ماليات بر كربن را براي كارخانهها وضع كرده است و تمام كارخانهها و صنايع اين كشور ملزم به اجراي آن هستند. منبع: رسانه مالیاتی ایران، www.itmnews.ir .......................................................................................................................... و اینکه: خبر این بود: دل آینه در قاب شکست چینی نازک تنهایی سهراب شکست ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:38 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟ "هاتف اصفهانی" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 3:8 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای در میان جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و در دلی، دل و جان از تو بی خبر ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر جویندگان گوهر دریای کنه تو در وادی یقین و گمان از تو بی خبر شرح و بیان تو چه کنم، زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر عطار، اگر چه نعره عشق تو می زند هستند جمله نعره زنان از تو بی خبر "شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:20 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||
|
|
|
|
|
ای جان و ای دو دیده بینا، چگونه ای؟ وی رشک ماه و گنبد مینا، چگونه ای؟ ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست ما بی تو خسته ایم، تو بی ما چگونه ای؟ آنجا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است وآنجا که جز تو نیست، تو آنجا چگونه ای؟ ای جان، تو در گزینش جانها چه می کنی؟ وی گوهری فزوده ز دریا، چگونه ای؟ ای کوه قاف صبر و سکینه، چه صابری؟ وی عزلتی گرفته چو عنقا، چگونه ای؟ عالم به توست قایم، تو در چه عالمی؟ تن ها به توست زنده، تو تنها چگونه ای؟ ای آفتاب از تو خجل، در چه مشرقی؟ وی زهر ناب با تو چو حلوا، چگونه ای؟ زیر و زبر شدیمت بی زیر و بی زبر ای در فکنده فتنه و غوغا، چگونه ای؟ ای شاه شمس، مفخر تبریز بی نظیر! در قاب قوس قرب و در ادنی چگونه ای؟ "مولانا جلال الدین محمد بلخی" |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:48 توسط سید علیرضا موسوی
|
|
||